السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
380
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
نباشد . پس يكى از آن دو ، محال ذاتى است و ديگرى محال غيرى . ناگزير او وراى تعلقش به ممتنع ذاتى ، ممكن ( ذاتى ) است مانند استلزام چيزى براى واجب ذاتى ، كه اين استلزام از ناحيهء ماهيت امكانى آن چيز نيست ، بلكه از جهت وجوبِ وجودِ ممكن مىباشد . شرح گاهى يك ممتنعِ ذاتى مستلزم يك ممتنع غيرى است ، لكن وابستگى ممتنع غيرى به ممتنع ذاتى از جهت امتناعى است كه در ممتنع غيرى وجود دارد . در حقيقت در ممتنع غيرى دو جهت ، وجود دارد : يكى جهت امكانى و ديگر جهت امتناعى . لكن استلزام و ارتباط ممتنع غيرى به ممتنع ذاتى به ملاك جهت امتناعى است ، كه در او هست نه به جهت امكانى آن . مؤلف حكيم قدس سره به يكى از ادلهاى كه در طبيعيات بربطلان ابعاد غير متناهى اقامه مىشود ، استشهاد مىكنند . تقرير آن دليل اين است كه اگر از يك زاويهء شصت درجه ، دو خط غير متناهى را ، به عنوان دو ضلع يك مثلث تا بىنهايت امتداد دهيم . و سپس بخواهيم ضلع سوم مثلث را بين دو خط غير متناهى ترسيم كنيم با يك ممتنع ذاتى ، روبهرو مىشويم . و آن عبارت است از اينكه محصور ، غير محصور باشد ؛ زيرا خط سوم از يك سو بين دو ضلع واقع مىشود ، پس به حكم آن كه بين دو ضلع قرار گرفته محصور به دو ضلعِ مثلث است . و از سويى ديگر چون دو ضلع مثلث تا بىنهايت به پيش مىرود ، پس وَتَر سوم مثلث هم يك خط بىنهايت است و به عبارت ديگر مانند دو ضلع ديگرش غير متناهى است و نتيجتاً يك ضلع غير محصور است . پس ، هم به حكم آن كه بين دو ضلع قرار گرفته محصور است و هم به حكم آن كه مانند دو ضلع ديگر مثلث غير متناهى است غير محصور است كه لازمهاش آن است كه يك چيز در عين آنكه خودش هست خودش نباشد . و اين ممتنع و محال ذاتى است . خوب اين ممتنع ذاتى يك لازمهاى پيدا مىكند ، كه آن عبارت باشد از اينكه بُعد و جسمِ غير متناهى نداشته باشيم . ( فى المثل ، در مورد بحث ، مثلث غير متناهى را جسم